|
فریاد ... |
|
|
+ نوشته شده در 87/01/14ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط دنیای آزاد |
سین هفتم سیب سرخی ست ، حسرتا که مرا نصیب از این سفره ی سنت سروری نیست . شرابی مرد افکن در جام هواست ، شگفتا که مرا بدین مستی شوری نیست . سبوی سبزه پوش در قاب پنجره آه چنان دورم چنان دورم که گویی جز نقش بی جانی نیست . و کلامی مهربان در نخستین دیدار بامدادی فغان که در پس پاسخ و لبخند دل خندانی نیست. بهاری دیگر آمده است آری اما برای آن زمستان ها که گذشت نامی نیست نامی نیست . احمد شاملو
+ نوشته شده در 87/01/14ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط دنیای آزاد |