|
فریاد ... |
|
|
گاهی وقتا، همه چیز با هم اتفاق میفته. بدترین حالتها از بدترین اتفاقات ممکن در زندگی. عشق، مرگ، ترک، ...
+ نوشته شده در 88/09/10ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط دنیای آزاد |
... این دین فقط تو را باید نجات دهد، من دنبال دینی و ایمانی بشوم.
می گردم که بشریت را نجات بدهد و حتی خود من فدایش
+ نوشته شده در 88/08/26ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط دنیای آزاد |
دردهایت در زهنم جان می گیرد هر دم که به یاد واپسین نگاهت تمام چهارستون ذهنم را ملتمسانه میکاوم. همپایت درد می کشم و اشک می ریزم و سکوت... راز آن اشکها چه بود نازنینم که نه جگرم، جانم را سوزانده؟ در آن بی رمقی، دستانت چه مهربان آخرین تماسشان را ثبت می کردند! شرمزده روی توام که یکسال است رفته ای و مانده ام! آه مانده ام!
+ نوشته شده در 88/08/19ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط دنیای آزاد |